|
آیه الکرسی (گوهر عرش) بسم الله الرحمن الرحیم اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ﴿۲۵۵﴾ لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿۲۵۶﴾ اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ﴿۲۵۷﴾ خداست كه معبودى جز او نيست زنده و برپادارنده است نه خوابى سبك او را فرو مىگيرد و نه خوابى گران آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست كيست آن كس كه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند آنچه در پيش روى آنان و آنچه در پشتسرشان است مىداند و به چيزى از علم او جز به آنچه بخواهد احاطه نمىيابند كرسى او آسمانها و زمين را در بر گرفته و نگهدارى آنها بر او دشوار نيست و اوست والاى بزرگ (۲۵۵) در دين هيچ اجبارى نيست و راه از بيراهه بخوبى آشكار شده است پس هر كس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد به يقين به دستاويزى استوار كه آن را گسستن نيست چنگ زده است و خداوند شنواى داناست (۲۵۶) خداوند سرور كسانى است كه ايمان آوردهاند آنان را از تاريكيها به سوى روشنايى به در مىبرد و[لى] كسانى كه كفر ورزيدهاند سرورانشان [همان عصيانگران=] طاغوتند كه آنان را از روشنايى به سوى تاريكيها به در مىبرند آنان اهل آتشند كه خود در آن جاودانند (۲۵۷) به مناسبت وجود کلمه ((کرسی)) در آیه ، رسول اکرم(ص) این آیه را ((آیه الکرسی)) نامید.در روایات شیعه وسنی آمده است که این آیه به منزله قله قرآن است و بزرگترین مقام را در میان آیات دارد. منظور از کرسی چیست؟ (کرسی) از نظر ریشه لغوی از ((کرس))گرفته شده که به معنی اصل و اساس میباشد و گاهی نیز به هرچیزی که به هم پیوسته و ترکیب شده است گفته میشود، به همین جهت به تخت های کوتاه ((کرسی)) میکویند. از آنجا که استاد و معلم بر کرسی مینشیند گاهی کلمه کرسی کنایه از علم میباشد و نظر به اینکه((کرسی)) تحت اختیار و زیر سیطره انسان است گاهی کنایه از((حکومت و قدرت))و فرمانروایی بر منطقه ای به کار میرود. کلمه کرسی در این آیه میتواند به چند معنی باشد: الف:منطقه قلمرو و حکومت ب:منطقه نفوذ علم ج:موجودی وسیع تر از آسمان ها و زمین البته ناگفته نماند تفسیرهای بالا از کلمه کرسی منافاتی با هم ندارد... در این آیه، شانزده مرتبه نام خداوند و صفات او مطرح شده است. به همین سبب آیه الکرسی را شعار و پیام توحید دانسته اند. هرچند در قرآن بارها شعار توحید با بیانات گوناگون مطرح شده است، ولی در هیچکدام آنها مثل آیه الکرسی در کنار شعار توحید، صفات خداوند مطرح نشده است.(برای توضیحات کامل صفات رجوع شود به تفسیر نمونه صفحات ۲۶۰-۲۷۵ ) آیا آیه الکرسی تنها یک آیه (۲۵۵)است؟ قرائنی در دست است که نشان میدهد همان یک آیه است. 1- تمام روایات که در فضیلت آن وارد شده و از آن تعبیر به آیه الکرسی شده است. 2- تعبیر به کرسی فقط در همان آیه اول است و نام گذاری به آیه الکرسی نیز مربوط به همین آیه است. 3- در بعضی از احادیث، مانند حدیثی که در امالی شیخ از امیر المؤمنین علی (ع) نقل شده است که ضمن بیان فضیلت آیه الکرسی از الله لا اله الا هو شروع فرمودند تا و هو العلی العظیم. 4- در بعضی روایات وارد شده که آیه الکرسی پنجاه کلمه است و در هر کلمه ای پنجاه برکت است، شمارش کلمات آیه نشان میدهد که تا هو العلی العظیم پنجاه کلمه است. البته قابل ذکر است اگر در جایی مثل نماز لیله الدفن دستور داده شده آیه الکرسی خوانده شود باید هر سه آیه خوانده شود.(۲۵۵،۲۵۶،۲۵۷) فضایل آیه الکرسی در حدیثی از علی(ع) از پیامبر میخوانیم که فرمود: برگزیده قرآن سوره بقره و برگزیده بقره، آیه الکرسی است، در آن پنجاه کلمه است و در هر کلمه ای پنجاه برکت است. امیرالمؤمنین علی (ع)فرمودند: از رسول خدا(ص)بر بالای منبر شنیدم که فرمود: کسی که در تعقیب نمازهای واجب آیه الکرسی را قرائت کند هیچ چیزی مانع از ورود او به بهشت نخواهد شد.و تنها عابدان و صدیقان بر آن مواظبت میکنند و هرکس هنگام خواب آن را قرائت کند خودش و همسایگان آن ها همگی در امان خدا هستند.(تفسیرفخررازی،ج۷،ص۲) در تفسیر مجمع آورده است که رسول خدا (ص) فرمود: هرکس در تعقیب نماز های یومیه آیه الکرسی را بخواند متولی قبض روحش خدای ذوالجلال است و مانند کسی است که همراه پیامبران جهاد کرده و به مقام شهادت رسیده باشد. امام باقر(ع) فرمودند: کسی که آیه الکرسی را یک مرتبه قرائت کند هزارمکروه و بدی از بدیهای دنیا و هزار مکروه و بدی از بدیهای آخرت از او دور میشود که سهل ترین مکروه دنیا، فقر و سهل ترین مکروه آخرت ، عذاب قبر است. رسول اکرم(ص) میفرمایند: کسیکه آیه الکرسی را صد مرتبه بخواند مثل کسی است که در عمر خود خدا را عبادت کرده است. ونیز فرمودند: کسی که بعد از هر نماز واجب آیه الکرسی را بخواند نماز او مقبول و در امان خدا باشد و خداوند متعال او را حفظ می فرماید. از امام باقر (ع) روایت است که هرکس بعد از وضو آیه الکرسی را بخواند خدا ثواب چهل سال را به او عطا فرماید و چهل درجه او را بالا برد و چهل حوریه با او تزویر فرماید. آیه الکرسی کلید بهشت در تفسیر شریف منهج الصادقین در انتهای بحث مربوط به آیه الکرسی از عبدالله بن عوف آورده شده است که: شبی در خواب دیدم که قیامت ظاهر شده و رستخیز برخاسته و هول هیبت بر دل ها نشسته وآثار ونشانه های ((یوم یفر المرء من اخیه و امه وابه وصاحبه و بنیه;روزی که انسان از برادر و مادر و پدر و دوست و فرزندانش فرار میکند)) پیدا گشته و خلایق را در صف بداشته اند.مرا آوردند و حساب من را کردند وآنگاه مرا به بهشت بردند چون به بهشت درآمدم و قصرهایی بلند و مزین به من عرضه کردند که از زیبایی آن متعجب ماندم گفتند:خانه هایش را بشمار!چون بشمردم ۱۷۵خانه بود.پس به من گفتند:اینها همه از آن توست.از شدت شادی از خواب پریدم و خدای را شکر گفتم و چون صبح شد نزد محمد بن سیرین رفتم(اودرتعبیرخواب کامل بود وعلم بالایی داشت)این خواب را برایش تعریف کردم.گفت:چنانچه می نماید که تو آیه الکرسی را بسیار می خوانی؟!گفتم بلی؛ولیکن تو این رااز کجا گفتی؟ گفت:ازینجا که آیه الکرسی ۵۰ کلمه است و ۱۷۵ حرف. چون این را شنیدم از فضل و علم و مهارت او در علم تعبیر خواب بسیار تعجب کردم. آیه الکرسی و دور شدن شیطان در سخنان امامان معصوم سفارش شده است که برای در امان ماندن از وسوسه های شیطانی و افکار پلید و نادرست به آیه الکرسی متوسل شویم. در تفسیر منهج الصادقین نیز از پیامبر روایت شده است:((خوانده نشود آیه الکرسی در خانه ای مگر آنکه شیاطین از آن خانه تا سی روز،به برکت این آیه دور شوند و در آ« خان همرد و زن سحرکننده تا چهل روز داخل نشود،ای علی آن را به فرزند و اهل خودوبه همسایگانت بیاموز که حق(سبحانه)فرو نفستاد آیتی را که بزرگوارتر ازآن باشد!)) در روایتی از پیامبر می خوانیم:( (در خانه آیه الکرسی را بخوان،پس شیطان به شما نزدیک نمیشود)) بحارالانوارج۶۳،ص۳۱۶ یکی از آثار قرائت آیه الکرسی،زده شدن گناهان ازقلب انسان است. از رسول اسلام نقل است که فرمود:((همانا که بزرگترین آیه در قرآن کریم آیه الکرسی است،کسی که آن را قرائت کند،خداوند تعالی فرشته ای رابر می انگیزد و به سویش میفرستد که نیکی هایش را تا روز پس از ان لحظه ای که آیه الکرسی را قرائت نموده است،می نویسد))
روایت شده که پیامبر(ص)به علی(ع)فرمود:هرکسی که در وقت سوار شدن بر مرکب آیه الکرسی بخواند و سپس بگوید: ((واغفر ذنوبی لا یغفر الذنوب الا انت)) خداوند به فرشتگان میفرماید: بنده من میداند که تنها آمرزنده گناه،من من نستم شما گواه باشید که او را آمرزیدم. ثمره خواندن آیه الکرسی برای اموات... رسول گرامی اسلام میفرماید: هرکاه مؤمنی آیه الکرسی را تلاوت کند و ثواب آن را به اهل گورستان بخشد و هدیه ایشان سازد، حق تعالی از برکت آیه الکرسی، چهل نور، در قبر هر مرده ای داخل کند که نور آن ، از مشرق تا مغرب بوده باشد، قبرهای ایشان را پرنور وفراخ و گشاده سازد و از برای هر مرده ای درجه ای بلند گرداندو برای خواننده آیه الکرسی،ثواب شصت پیغمبر کرامت فرماید و به عدد هر حرفی از حروف آیه الکرسی،فرشته ای را بیافریند که برای او تا روز قیامت تسبیح کند. ختم آیه الکرسی گویند هرکس به این ختم اعتقاد داشته باشد و آن را تا سه روز انجام دهد،حاجت او روا شود و آن بدین شرح است. ابتدا بگوید: اعوذ باالله من الشیطان الرجیم.بسم الله الرحمن الرحیم وآنگاه آیه الکرسی را بخواند و سپس بگوید: ((اعوذ باالله من الشیطان الرجیم))،سوره حمد را بخواند و پس از آن ، ۵مرتبه سوره اخلاص را((از بسم الله الرحمن الرحیم)) تا آخربخواند و آنگاه ۱۱مرتبه سوره کوثر را قرائت نماید و سپس صد صلوات بفرستد که -انشاالله- به خواست خدا طی سه روز حاجت او روا می گردد. ختم دیگر آیه الکرسی مرحوم آیه الله کشمیری فرمودند: ختم آیه الکرسی تا (...هم فیها خالدون) روزی 21 مرتبه برای حفظ بدن و مال خوب و مفید است.
منابع: 1- تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، ج۲ 2- تفسیر نور، محسن قرائتی، ج۱ 3- نشریه قرآنی بشارت ۶۷ 4- رهنمای گرفتاران
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1392ساعت 21:18  توسط مجتبی
|
نام گذاری روز جهانی قرآن؛ ضرورتها وآسیبها
محققا هیچ پدیده و موضوعی در تاریخ خلقت مهمتر از قرآن نیست و نخواهد بود از این رو نامگذاری روزی با عنوان «روز ملی قرآن» و یا در افقی وسیعتر روز«جهانی قرآن» نه تنها شایسته بلكه ضرورت دارد و شاید كمترین ادای دینی به ساحت مقدس قرآن كریم به عنوان نعمت و رحمت الهی و هبه خداوندی به نوع بشر باشد. گرایش روزافزون مردم دنیا به قرآن و اهانتهای سالیان اخیر نسبت به قرآن، این ضرورت را دوچندان میكند؛ طرح چنین موضوعی و پرداختن به آن در قالبهای مختلف علاوه بر آنكه میتواند توجه همگان را به قرآن جلب كند موجب اتحاد بیشتر مسلمانان میشود و مهمتر از آن فرصتی برای مسلمانان كشورهای غیر اسلامی كه بعضا در برخی از كشورها به علت اعتقاداتشان تحت فشار هستند برای ابراز وجود بیشتر و دفاع از مبانی لایتغیر این كتاب الهی ایجاد میكند. البته قرآن همانگونه كه خود میفرماید «رحمت للعالمین» است و برای قشر و مذهب و آئینی خاص نیست و برای هر كس كه هدایت بطلبد راهگشا است بنابراین چنین روزی میتواند بستری برای آشنایی بیشتر حتی كفار و غیر مسلمانان با این كتاب الهی را فراهم كند. یكی از دلایل گرایش روزافزون مردم دنیا به ویژه ملتهای اروپایی در چند سال اخیر به قرآن علاقهمندی آنان به بیشتر دانستن از قرآن است چون تاكنون اگر چیزی هم از قرآن عنوان شده است بیشتر به ابعاد جنگ و جهاد و نه مهر و محبت قرآن پرداخته است و بیش از آنكه مطالبی سره در اختیار آنان قرار گیرد ناسره را مخلوط داشته است؛ نامگذاری چنین روزی فرصتی است تا حتی غیر مسلمانان تشنه حقیقت بیش از پیش با آخرین كلام الهی آشنا شوند. اگر به تقویم ملی كشورها نگاه كنیم در هر یك از آنها بسته به نوع كشور برای هر پدیده و موضوع مهمی روزی یا هفتهای تعریف شده است كه در كشور ما هم كم نیست موضوعاتی مانند تبلیغ و اطلاعرسانی دینی، روز بزرگداشت حافظ، روز طبیعت و دهها عنوان دیگر كه برای آنان روز ملی و یا جهانی تعریف شده است.
انتشار و توزیع ترجمههای قرآن به زبانهای مختلف به بهانه چنین روزی، برپایی مسابقات هنری در رشتههای گوناگون با موضوع قرآن، از فیلم و داستان كوتاه گرفته تا كاریكاتور و نقاشی و ...، برپایی همایشهای مختلف قرآنی، مناظره مستشرقین و دانشمندان مسلمان در حوزه علوم قرآنی و با موضوعات گوناگون قرآنی از جمله اعتبار و سندیت قرآن(تحریفناپذیری) و دهها موضوع دیگر از جمله كارهای اندكی است كه میتواند به شناساندن بیشتر قرآن كمك كند و تبلیغات منفی بسیاری را كه این روزها علیه اسلام و قرآن به راه افتاده است، خنثی كند همچنین است طراحی، تدوین و اجرای برنامههای ملی و بینالمللی با شاخصه فرامذهبی. البته در كنار همه این فواید و ضرورتها برای نامگذاری روزی با عنوان مذكور، نباید از یك نكته به عنوان نقطه آسیب غفلت كرد و آن اینكه اگر بستر و زیرساختهای لازم به ویژه اطلاعرسانی مناسب در این زمینه صورت نگیرد نامگذاری روز ملی و یا جهانی قرآن تنها جنبه سمبلیك به خود میگیرد و از پرداختن به مسایل عمیقتر و تاثیرگذارتر باز میماند البته پرداختن نمادین یكی از اهداف این نامگذاری است اما ماندن در این حد و سطح به هیچ وجه هدف مبتكر آن نیست. نكته آخر اینكه پیگیری روز ملی قرآن در داخل و روز جهانی قرآن در مجامع جهانی مانند آنچه درباره مولانا و هفته فرهنگی ایران در سازمان ملل رخ میدهد در صورت رسیدن به نتیجه میتواند منجر به تولید صدها طرح گوناگون و جدید قرآنی شود كه برخی از آنها در ذهن نگارنده این سطور وجود دارد ضمن آنكه تاكید صدچندان این نكته هم لازم است كه تاثیرگذاری چنین روزی چه در داخل و چه در خارج مستلزم همدلی میان همه نهادهای قرآنی، فرهنگی و دستاندركار است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت 11:56  توسط مجتبی
|
گفت و گو با نابغه تلاوت مصر
استاد محمود شحات انور
ماه رمضان امسال براي جمع زيادي از هموطنان در برخي شهرهاي كشور حال و هواي ديگري داشت، به اين دليل كه عطر و بوي تلاوتهاي به ياد ماندني استاد مسلم قرآن شحات انور را از حنجره فرزندش شيخ محمود استشمام كردند و دل و جان خود را در جاري تلاوتهاي نوراني اين استاد جوان عطرآگين ساختند. شيخ محمود شحات انور تنها 23بهار را تجربه كرده اما تربيتها و آموزشهاي پدر استادش او را به حدي رسانده كه اكنون مي تواند پا جاي پدر بگذارد و به عنوان خلف صالح او ياد و خاطره تلاوتهاي زيبا و ماندگار پدر را در جاي جاي اين كره خاكي زنده نگه دارد.او چنان زيبا و نيكو- همچون پدر بزرگوارش- تلاوت مي كند كه اشك شوق ايرانيها را درمي آورد- اين بيان را خود وي و اطرافيانش تصريح مي كنند. شيخ محمود فرزند استاد شحات انور در سن 12سالگي حفظ قرآن كريم را به پايان برد و توانست در همان سال مقام اول مسابقات بين المللي «ليله القدر» مصر را از آن خود كند. توفيقات وي در اين راه مرهون زحمات پدرش و نيز برادر بزرگش انور مي باشد.حضور وي در ايران در ايام ماه مبارك رمضان بهانه مغتنمي شد تا گپ و گفت وگوي صميمانه اي با او داشته باشيم و هر چند او در طي مدت اقامت در ايران برنامه هاي بسيار فشرده اي در تهران و شهرهاي مختلف در زمينه تلاوت قرآن داشت اما اين مسئله مانع از آن نشد كه پس از يك روز كاري فشرده و در پايان آخرين برنامه قرآني اش در جوار حضرت شاه عبدالعظيم با نشاط و خندان و روي باز با ما به گفت وگو ننشيند و به سؤالات متعددمان پاسخ ندهد. ماحصل يك ساعت گفت وگوي ما با شيخ محمود شحات انور، تحفه اي است كه ذيلا تقديم خوانندگان قرآن دوست مي شود. سوره اسراء را دوست دارم. بدليل آنكه يك بار در عالم رؤيا يكي از صحابي برجسته رسول الله(ص) را ديدم البته نمي دانم كه بود اما مي دانم كه صحابي جليل القدر بود. او به نزد من آمد و گفت شيخ محمود! تلاوت سوره اسراء تو را شنيدم ماشاءالله خوب بود. من از آن زمان به اين سوره علاقمند شدم و آن را زياد مي خوانم.
¤ به عنوان اولين سؤال شايد بهتر باشد در ابتداي اين گفت وگوكمي درباره استاد مسلم قرآن، پدر بزرگوارتان استاد شحات انور براي ما صحبت كنيد و درباره برخي ويژگيهاي اخلاقي و سبك قرائت ايشان توضيح دهيد؟-پدرم جزو قراء نسل پيشتاز مصر است كه بسياري از قاريان و جوانان از سبك ايشان پيروي مي كنند. بنظرم صداي دلنشين ايشان بهترين نغمه اي است كه تاكنون در عمرم شنيده ام اين نه بخاطر اينكه پدرم است بلكه واقعا صداي ايشان در شنوندگان و عموم مردم تأثير مي گذارد. در مورد ويژگيهاي ايشان در قرائت بايد بگويم بهترين ويژگي ايشان داشتن حس و حال است او قرآن را با احساس عالي تلاوت مي كند. تلاوت او آرام و همراه با احساس است بطوري كه بسياري از كساني كه تلاوت ايشان را مي شنوند گريه مي كنند. من هم وقتي تلاوتهاي ايشان را گوش مي كنم دچار حالت گريه مي شوم. ¤ كمي درباره خلق و خوي و رفتار ايشان در خانه برايمان صحبت كنيد؟-زندگي ما با ايشان همه اش خاطره است. ايشان بطور دائم با اهل خانه بگو و بخند و شوخي داشت و با اهل خانه با مهرباني رفتار مي کرد. اصولا روش زندگي ما در خانه براساس سادگي و بي آلايشي است و ما با هم راحت بوديم. وضعيت زندگي ما كاملا ساده است و موقع غذاخوردن روي زمين مي نشستيم و خبري از مبل و صندلي و غير ذلك نبود. ايشان ما را عادت داده اند كه هر صبح و شام همگي قرآن بخوانيم. ¤ مايليم كمي درباره زندگي خودتان براي ما صحبت كنيد.- من از ميان سه پسر استاد شحات، سومي و كوچكترينشان هستم. برادر بزرگترم انور، قاري جهاني است. برادر ديگرم محمد قاضي دادگستري است. خواهران ديگرم هم، سنشان از من كوچكتر است. من از سن 12 سالگي با راهنمايي پدرم حفظ و خواندن قرآن را شروع كردم. يادم مي آيد در آن سن پدرم در محفل قرآني شب قدر در حضور رئيس جمهور مصر مرا به حاضران معرفي كرد و من به تلاوت پرداختم و اتفاقاً در رشته حفظ و هم در قرائت مقام نخست را كسب كردم. از سن 18 سالگي در محافل قرآني شركت كردم و دراين راه برادرم انور كمك كار و ياور و مشوق من بود تا اينكه از سن 19 سالگي رسماً در محافل مختلف در مصر و ساير كشورها حضور يافتم. ¤ تاكنون به چند كشور براي تلاوت سفر كرده ايد؟- من تا يك سال و نيم پيش مشغول تحصيل در دوره ليسانس دانشگاه الازهر بودم و طبعاً بخاطر خدمت وظيفه عمومي نمي توانستم به خارج ا ز كشور مسافرت كنم. پس از پايان تحصيلات و اخذ معافي دائم، براي نخستين بار به پاكستان سفر كردم و سپس به ايران آمدم و پس از آن به انگليس و پاكستان سفر كردم. ¤ در خلال اين سفرهاي قرآني، استقبال مردم از تلاوت ها و محافل قرآني شما در كدام كشور بيشتر و پرشورتر بود؟- واقع امر اين است كه در ايران بيشتر از همه جا بود. زيرا مردم ايران قرآن را دوست دارند و به آن عشق مي ورزند و محافل قرآني بخاطر كسب رضاي خدا برگزار مي شود نه براي انگيزه هاي ديگر، اما در بيشتر كشورهاي ديگر، برگزاري مجالس قرآن بعضابخاطر شهرت طلبي و درآمد و پول درآوردن است. ¤ بار اول كه به ايران سفر كرديد. استقبال مردم را چطور ديديد؟- در سفر اولم ايران را همچون مصر ديدم. مي دانيد كه در مصر محافل قرآني بسيار زيادي برگزار مي شود. از طرفي من از طريق پدرم و برادرم و سي دي هاي قرآني، با اوضاع قرآني ايران تا حدودي آشنا بودم اما وقتي به ايران آمدم شور و شوق قرآني را همچون مصر ديدم. البته امسال احساس كردم استقبال و شور مردمي بيشتر از پارسال است و عشق مردم به پدرم را در محافل و مجالس بطور ملموس مشاهده مي كردم. از اينرو من همه مردم ايران را دوست دارم چون آنان پدرم را دوست دارند. استاد شحات هم مردم ايران را خيلي دوست دارد و به من و انور هميشه توصيه مي كند كه به ايران سفر كنيد و خوب تلاوت كنيد چون ايران زيباست و دوستدار قرآن است. تلاوت قرآن در اصل بر هوش و ذكاوت استوار است و تقليد فرع بر آن است. ذكاوت در قرائت يعني اينكه قاري تشخيص دهد كه كجا صدا را بلند كند يا كدام آيه را با صداي زير بخواند يا از چه مقامات موسيقايي در كجا استفاده كند.
¤ تلاوت قرآن و انس با آن چه تأثيري بر زندگي فردي و اجتماعي شما داشته است؟- قرآن بر شخصيت من تأثيرگذار بوده و باعث شده كه از عادات و رفتارهاي ناپسند دوري كنم. بعضا تأثير قرآن سبب گرديده من بر خلاف بسياري از جوانان دنبال لذائذ نفساني نروم. انس با قرآن موجب شده كه در وجودم ايمان، تقوا، مردانگي، جوانمردي و شهامت پديد آيد و از رفتارهايي چون دروغگويي، نفاق و غيره بدور باشم. بطوركلي قرآن مرا در برابر هر اشتباه و كار خلاف واكسينه كرده و مصون نگه داشته است. ¤ تلاوت قاريان ايراني را بطور كلي چگونه ارزيابي مي كنيد؟- تلاوت آنان خوب است و روش قرائت خوبي هم دارند اما بايد 2 نكته را مدنظر قرار دهند نخست اينكه بسيار پايبند تجويد باشند و احكام آن را از قبيل غنه، اخفاء، اظهار و غيره بخوبي رعايت كنند و نكته ديگر كه مهمتر است نفش كشيدن در اثناي تلاوت است. يك قاري بخصوص اگر جوان باشد بايد به هنگام تلاوت برآورد كند كه خواندن اين مقدار آيه چقدر نفس مي خواهد و براساس آن نفس كشيدن خود را تنظيم كند و اينطور نباشد كه در اثناي تلاوت آيه، نفس بكشد چون اين كار خطا است و يك قاري بايد به اندازه نفس خود آيه را تلاوت كند. ¤ شما در جريان سفر به شهرهاي مختلف ايران، استقبال مردم از تلاوتها و محافل قرآني را چطور ديديد؟- استقبال مردم بسيار گرم و پرشور و زيبا بود. بطوري كه در اثناي تلاوت، عده اي بودند كه از شدت هيجان و تحت تأثير قرارگرفتن گريه مي كردند من به خاطر دارم حتي در يك محفل با حضور آيت الله هاشمي رفسنجاني مشاهده كردم كه ايشان گريه مي كند البته كسي متوجه نشد اما من خودم آن را ديدم. ¤ توصيه شما به قاريان قرآن درايران چيست؟- اولا يك قاري خوب بايد حافظ قرآن باشد. حفظ قرآن به قلب راحتي و آرامش مي دهد و از تشويش مي رهاند ثانيا يك قاري بايد بفهمد چه مي خواند. زيرا اگر شما ندانيد چه مي خوانيد نمي توانيد ديگران را تحت تأثير قرار دهيد. يك قاري بايد آيات را فهم و حس كند تا آن را به شنونده انتقال دهد. اين توصيه پدرم به ما بود. نكته بعدي اينكه تلاوت قرآن در اصل بر هوش و ذكاوت استوار است و تقليد فرع بر آن است. ذكاوت در قرائت يعني اينكه قاري تشخيص دهد كه كجا صدا را بلند كند يا كدام آيه را با صداي زير بخواند يا از چه مقامات موسيقايي در كجا استفاده كند. يك قاري بايد در اثناي تلاوت ارتباط حسي با شنونده برقرار كند. بايد به چهره شنوندگان نگاه كند و چهره اش درهم كشيده نباشد. اين ارتباط ميان او و شنونده بسيار مهم است و اين همان ذكاوت و هوش قرائت است. ¤ آيا در مصر فرزندان اساتيد مشهور قرآن، در قرائت از پدرشان دنباله روي مي كنند؟- هرچند فرزند دربسياري مواقع پا جاي پاي پدر مي گذارد و راه او را ادامه مي دهد اما در قرائت قرآن شرط اساسي داشتن موهبت ذاتي و استعداد دروني است. پدرم وقتي ديد كه ما استعداد قرائت قرآن داريم ما را به اين راه تشويق كرد اگر ما از اين استعداد بي بهره بوديم هيچوقت اين كار را نمي كرد. در مورد مشاهير قراء بايد بگويم فرزندان مشاهيري همچون استاد ليثي، استاد منشاوي و غلوش از آنان دنباله روي مي كنند اما باز تأكيد مي كنم كه نمي توان بخاطر شهرت پدر وارد عرصه تلاوت شد. شهرت پدر پنجاه درصد نقش دارد پنجاه درصد بقيه مربوط به استعداد ذاتي فرد است. درست است كه فرزندان برخي از مشاهير مصر تلاوت قرآن مي كنند اما چون استعداد ندارند مشهور نشده اند. ¤ چرا در شرايط كنوني مصر از ستارگان نسل گذشته در تلاوت همچون عبدالباسط، منشاوي، مصطفي اسماعيل و غيره خبري نيست؟- در مصر جوانان با استعداد و قاريان خوش صداي زيادي وجود دارد و محافل قرآني بسياري برگزار مي شود اما نكته مهم داشتن مقبوليت مردمي است. قراء زيادي در مصر وجود دارند اما مشهور نشده اند و ازطرف عامه مقبول واقع نگرديده اند. چرا؟ براي اينكه عده اي از آنان هستند كه در قرائت خلوص ندارند و هدف و انگيزه شان يا نام است يا نان و من و برادرم انور به همه آنان توصيه مي كنيم با اين صوت خوبي كه داريد حيف است بخاطر مسائل بي ارزش دنيايي تلاوت كنيد بلكه بايد براي خدا تلاوت كنيد تا مردم دوستتان داشته باشند.
¤ آيا قبول داريد كه عصر طلايي قرائت قرآن در مصر به سر رسيده؟- اين يك واقعيت است كه هيچ عصري تمام نمي شود مگر آنكه پس از آن عصر جديدي شروع مي شود. من پيش بيني ام اين است كه قاريان برجسته اي در مصر ظهور خواهند كرد. الان بسياري از نونهالان مصري با صوت زيبا تلاوت مي كنند اينها پس از 20 سال قاريان برجسته اي خواهندشد. ¤ كمي در مورد محافل قرآني مصر براي خوانندگان ما صحبت كنيد؟- ما در مصر براي هر چيزي محفل قرآني برگزار مي كنيم در منطقه صعيد در جنوب مصر در شاديها، در عزاداريها، درجشنها، وليمه هاي حجاج و يا تولد نوزادان مراسم و محافل قرآني بر پا مي شود. در باقي استانها هم در هر مناسبتي مثلا ولادت پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) يا مناسبتهاي ديني ديگر محافل قرآني عظيم برپا مي شود و قراء مشهور در آنها به تلاوت مي پردازند. اما بيشتر در مناسبتهاي سوگ و عزا محافل قابل توجه قرآني برپا مي شود و در يك محفل چه بسا 15-10 قاري به تلاوت بپردازند. ¤ روند انتخاب و پذيرش رسمي يك قاري مصري در كشور شما چگونه است؟-در مصر سنديكاي قراء وظيفه امور قاريان را برعهده دارد. قاري قرآن توسط يك هيئت بيست نفره از قاريان برجسته مورد آزمايش و امتحان قرارمي گيرد و پس از دريافت گواهينامه رسمي، امكان مي يابد به عنوان يك قاري در مصر و خارج آن به تلاوت بپردازد. اعضاي اين هيئت را استاداني چون ابوالعينين شعيشع، شيخ طبلاوي، احمد نعينع، انورشحات، فتحي مليجي، فرج الله شاذلي و نيز بنده تشكيل مي دهند. ¤ حركت ايران به سمت قرآن پس از انقلاب را چگونه ارزيابي مي كنيد؟-انقلاب اسلامي در ايران حركتي بسيار عظيم بود و پيشرفتهاي حاصل شده پس از انقلاب حاكي از عظمت اين حركت است. بنظر من ايران بهترين كشور در جهان اسلام است كه قرآن را دوست دارد و از آن محافظت مي كند. حتي از مصر هم بالاتر است. در مصر اين عشق و علاقه وجود دارد اما متأسفانه با رويكردي مادي همراه است. در مصر اگر استاد شحات انور را براي مجلسي دعوت كنند، بعيد نيست كه براي تفاخر و پز دادن باشد. در نزد ما رويكرد عام به قراء و قرائت قرآن رويكردي مادي و پولي است اما در ايران رويكرد مردم، رويكرد عشق و علاقه به قرآن است. حضور آنان در مجالس قرآني براي بهره بردن و استفاده معنوي از قرآن است. ¤ مردم مصر چه ديدگاهي در مورد ايران و انقلاب اسلامي دارند؟-مردم مصر ايرانيها را دوست دارند. دليل آن هم اين است كه مردم ايران را مردمي پاك و بي آلايش مي دانند. ما دوست داريم تلويزيون ايران را ببينيم. و از ايران بشنويم مردم ما احمدي نژاد را دوست دارند چون او در راه صحيح قدم برمي دارد. مصريها انسانهاي شجاع و مرد را دوست دارند. مصريها دريافته اند كه احمدي نژاد تنها رئيس جمهوري است كه در دنيا با شجاعت و عقل و درايت و حكمت عمل مي كند و گام برمي دارد. ¤كدام سوره قرآن را بيشتر زمزمه مي كنيد و چرا؟-سوره اسراء را دوست دارم. بدليل آنكه يك بار در عالم رؤيا يكي از صحابي برجسته رسول الله(ص) را ديدم البته نمي دانم كه بود اما مي دانم كه صحابي جليل القدر بود. او به نزد من آمد و گفت شيخ محمود! تلاوت سوره اسراء تو را شنيدم ماشاءالله خوب بود. من از آن زمان به اين سوره علاقمند شدم و آن را زياد مي خوانم. ¤ در پايان اگر سخني با خوانندگان ما داريد بفرمائيد:-توصيه من به قاريان قرآن و خوانندگان عزيز اين است كه تقواي خدا را داشته باشند و در مسئله تلاوت، ماديات و پول را مدنظر قرارندهند. قرآن را حفظ كنند و در رعايت تجويد قرآن كمال دقت را داشته باشند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392ساعت 11:55  توسط مجتبی
|
قارعه یكصد و یكمین سوره قرآن كریم كه مكی است و 11 آیه دارد. محتوای سورهاین سوره بطور کلی از معاد و مقدمات آن سخن میگوید، و انسانها را به دو گروه تقسیم میکند: گروهی که اعمالشان در میزان عدل الهی سنگین است: پاداششان زندگانی سراسر رضایتبخش در جوار رحمت حق گروهی که اعمالشان سبک و کم وزن است و سرنوشتشان آتش داغ و سوزان جهنم. بعضی گفتهاند: بدین مناسبت قیامت را قارعه نامیده كه دلها را با فزع شدیدش و دشمنان خدا را با عذابش میكوبد . فضیلت سورهاز آنجا که وصف قیامت در این سوره آمده است رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: مرا پیر كرده است.1 امام باقر علیه السلام در فضیلت این سوره فرمودند: هر كس سوره قارعه را قرائت كند و آن را استمرار بخشد خداوند عزیز و جلیل او را از فتنه دجال و ایمان آوردن به او در امان می دارد و نیز از گرفتار شدن در آتش جهنم نگاه می دارد.2 از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده است: هر كس كه این سوره را قرائت نماید در روز قیامت ترازوی حسنات او سنگین می شود. 3 امام باقر علیه السلام در فضیلت این سوره فرمودند: هر كس سوره قارعه را قرائت كند و آن را استمرار بخشد خداوند عزیز و جلیل او را از فتنه دجال و ایمان آوردن به او در امان می دارد و نیز از گرفتارشدن در آتش جهنم نگاه می دارد آثار و بركات سوره1) گشایش در كار در این باره از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت كرده اند: هر كس سوره قارعه را بنویسد و همراه نیازمندی قرار دهد خداوند در كار او آسانی و گشایش قرار می دهد.4 همچنین از امام صادق علیه السلام نقل شده است: هر گاه این سوره را نوشته و همراه كسی كه بازارش كساد و بی رونق است باشد خداوند به كارش رونق می بخشد.5 2) برآورده شدن حاجات به جهت برآورده شدن هر حاجتی 180 بار این سوره را بخواند مفید است و اگر معیشت بر او تنگ باشد بنویسد و با خود همراه داشته باشد روزی او
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 19:45  توسط مجتبی
|
در معارف دین ما گاه سخن از این به میان می آید که فقر و ناداری زمینه ساز گناه است و فقر را دیوار به دیوار کفر دانسته اند و از طرفی ثروت اندوزی را مذمت کرده حتی عامل طغیان بشر بر می شمرد در این میان این پرسش در ذهن ما شکل مبگیرد که : بالاخره کدامیک موجبات انحراف آدمی را فراهم می کند؟ فقر یا ثروت ؟ امور اقتصادى زمینهى گناه مىشود که این زمینهها بر دو گونهاند: 1- سرمایه و ثروت. 2- فقر و تهیدستى. گاهى انسان از بى پولى طغیان مىکند، و گاهى بر اثرثروت زیاد و بادآورده طغیان مىنماید. آیات و روایات در این باره بسیار است، که چند نمونه ذکر خواهد شد ولى در آغاز باید توجه داشت سخن ما این است که سرمایه و ثروت گاهى زمینه ساز فساد و گناه مىشود، نه اینکه دلیل فساد و گناه باشد آنگونه که کمونیستها مىگویند. و فرق است بین زمینه و علت، به عبارت روشنتر، سرمایه علت گناه نیست بلکه در مواردى انسان را متمایل و مشتاق گناه مىکند. (چنانکه شرح خواهیم داد). در قرآن مىخوانیم: « كَلا إِنَّ الإنْسَانَ لَیَطْغَى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى » ؛ «و همانا انسان طغیان مىکند، بخاطر اینکه خود را بىنیاز مىبیند.» این آیه نمىگوید که داشتن پول و ثروت علت و عامل فساد است بلکه مىگوید اگر انسان خودش را بى نیاز و پولدار ببیند یاغى مىشود. ولى اگر این دید و بینش را نداشته باشد سرمایه علت فساد نخواهد شد. آیا سرمایه، عامل فساد است؟در دو صورت سرمایه عامل فساد است، یکى اگر دید انسان این باشد که سرمایه از من است، و دیگر آنکه معتقد باشد که در تحصیل و مصرف سرمایه هرگونه بخواهد آزاد است. ولى آیات و روایات اسلامى مالک اصلى را خدا و سرمایه را از آنِ او و روزى خداوند به ما مىداند. در قرآن هفت بار آمده: «رزقناکم» «ما به شما روزى دادیم» و سیزده بار آمده: «رزقناهم» «ما به آنها روزى دادیم» و پنج بار آمده: «یرزقکم» «خداوند به شما روزى مىدهد». و در مورد تحصیل و مصرف سرمایه نیز حد و مرزى قرار داده مانند اینکه از راه ربا، دروغ، رشوه و ظلم نباشد. سرمایه همچون چاقو مىماند، که در دست چاقوکش، مایه فساد است، ولى در دست دکتر وسیله درمان است. مثال دیگر: سرما زمینهى سرماخوردگى مىشود ولى علت آن نیست زیرا در زمستان فقط کسانى که مراقبت نکنند سرما مىخورند وانسان مىتواند با حفظ و مراقبت در زمستان سرما نخورد و انسانى هم هست که بر اثر بى انصباطى در تابستان سرما مىخورد. بنابراین سرما زمینهى بیمارى است نه علت آن. سرمایه هم مثل سرماست، زمینهى طغیان است نه علت آن. سرمایه در دست فرعون و قارون عامل فساد است. ولى در دست حضرت سلیمان علیه السلام و حضرت داود علیه السلام مایه برکت و آبادانى و جبران کمبودهاى اقتصادى و اجتماعى است. ما در هیچ شهر و دیارى پیامبر انذار کنندهاى نفرستادیم مگر اینکه مترفین (مستشدگان از ناز و نعمت) گفتند: ما به آنچه شما فرستاده شدهاید کافر هستیم دو نمونه از ثروتمندان در قرآندر قرآن دو نمونه از صاحبان ثروت و مکنت مطرح شده؛ یکى حضرت سلیمان علیه السلام و دیگرى قارون که یکى سرمایه و ثروت را از آنِ خدا مىدانست و آن را وسیله وصول به رضوان خدا قرار داد و دیگرى سرمایه را از آنِ خود مىدانست و آن را وسیله عیاشى و زرق و برق دنیا قرار داد. بینش حضرت سلیمان علیه السلام در مورد سرمایه و مکنت این است: « هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ »؛ «این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را بجا مىآورم یا کفران مىکنم.» قرآنحضرت سلیمان هر چه دارد آن را به خدا نسبت مىدهد و خود را فقیر درگاه او مىداند. ولى سرمایهدار دیگر بنام قارون که ثروتهاى زیادى انباشته وقتى حضرت موسى علیه السلام طبق فرمان خدا از او مطالبه زکات اموالش را مىکند، او با کمال غرور مىگوید: « إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ » ؛ «این ثروت را در سایه دانشى که دارم بدست آوردهام.» یعنى مدیریت من باعث شده، بنابراین سرمایه از خود من است و هیچکس حقى در آن ندارد. خداوند بر او غضب کرد و فرمود: « فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ یَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ المُنتَصِرِینَ» ؛ پس ما او و خانهاش را در زمین فرو بردیم و او گروهى نداشت تا او را در برابر عذاب الهى یارى کنند، و خود نیز نمىتوانست خویشتن را یارى دهد. مترف در قرآندر قرآن کلمه «مترف» در شکلهاى مختلف آن هشت بار آمده است. مترف از مادهى ترفه (بر وزن لقمه) به معنى فزونى نعمت است که صاحبش را غافل و مغرور و مست کند، به گونهاى که طغیان نماید. به عنوان مثال در آیه 34 سبأ مىخوانیم: « وَمَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَةٍ مِّن نَّذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ » ؛ ما در هیچ شهر و دیارى پیامبر انذار کنندهاى نفرستادیم مگر اینکه مترفین (مستشدگان از ناز و نعمت) گفتند: ما به آنچه شما فرستاده شدهاید کافر هستیم . در قرآن این گونه ثروت که موجب مستى و غرور شود و زمینهساز گناهان گردد زشت شمرده شده و صاحبان اینگونه سرمایهها شدیداً مورد هشدار و اخطار خداوند قرار گرفتهاند چنانکه مىخوانیم: « وَكَم مِّن قَرْیَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءهَا بَأْسُنَا بَیَاتًا أَوْ هُمْ قَآئِلُونَ » «و چه بسیار از (مردم) شهرها و آبادىهایى را به هلاکت رساندیم که زندگى را با سرمستى و غرور گذرانده بودند، این خانههاى آنها است که (ویران شده) و بعد از آنها جز اندکى کسى در آن سکونت نکرد.» و در آیه نخست سورهى تکاثر مىخوانیم: «الهاکم التّکاثُر» ؛ «تفاخر و فزونطلبى شما را سرگرم و غافل ساخت.» رسول اکرم صلى الله علیه وآله فرمودند: «التکاثر فى الاموال جمعها من غیر حقها و منعها من حقها و شدها فى الاوعیة»؛ تکاثر در اموال انباشتن ثروتهاى نامشروع و خوددارى از اداى حق آن و اندوختن در خزانهها و صندوقها است. و چه بسیار از (مردم) شهرها و آبادىهایى را به هلاکت رساندیم که زندگى را با سرمستى و غرور گذرانده بودند، این خانههاى آنها است که (ویران شده) و بعد از آنها جز اندکى کسى در آن سکونت نکرد رابطهى فقر و تهیدستى با گناهقبلاً گفتیم گاهى فقر و تهیدستى زمینهساز گناه مىشود. در روایات اسلامى گاهى از فقر تمجید شده و گاهى مذمت شده است، آن فقرى که مذمت شده فقر اقتصادى است، فقرى که از استعمار و استثمار سرمایه داران چپاولگر و اوضاع نابسامان اقتصادى دامنگیر انسانها مىشود و مولود هرج و مرج اقتصادى و یا محصول تنبلى و سستى است. همین فقر و نادارى بسیارى را به سوى گناه و انحراف مانند: اعتیاد، دزدى و جنایات دیگر کشانده است، چنانکه در مثلها آمده: آدم گرسنه ایمان ندارد. بنابراین یکى از زمینههاى اقتصادى گناه فقر است که براى سالم سازى محیط لازم است بطور جدى و اساسى با فقر و نادارى مبارزه کرد. براى تکمیل این موضوع در اینجا به ذکر چند سخن از امیرمؤمنان علیه السلام مىپردازیم: آن حضرت مىفرماید: «الفقر الموت الاکبر» ؛ «فقر مرگ بزرگ است.» و به فرزندش محمد حنفیّه فرمود: «فرزندم از فقر بر تو مىترسم از آن به خدا پناه ببر، چرا که فقر دین انسان را ناقص و عقل و فکر او را مضطرب و مردم را نسبت به او و او را نسبت به مردم بدبین مىسازد.» و نیز فرمودند: «القبر خیر من الفقر» ؛ قبر بهتر از فقر و تهیدستى است. نتیجهبا دقت در آیات شریف قرآن و روایات متوجه میشویم که ثروت به خودی خود بد نیست و موجب گناه نیست و این بستگی به گنجایش و طرز بکار گیری آن توسط دارنده آن است . و انسان ها نباید به زندگی همراه فقر و ناداری تن دهند و بگذارند دیگران از آن ها بهره کشی کنند تا عزت نفسشان را از دست بدهند و بشوند بازیچه دست نیازها ، به یقین انسان ها همه به قدری توانایی دارند که با بکارگیری آن بتوانند گلیم خود را از آب بکشند خداوند متعال از روح خود در وجود بشر
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 19:41  توسط مجتبی
|
مَثَلهای قرآنی به موضوعات فراوانی میپردازند که بر حسب مکی یا مدنی بودن آنها، متفاوتاند . اغلب مَثَلهای مکی به درمان بیماریهایی شایع در جامعه مکه زمان نزول ، مانند : شرک و تعصبات قبیلهای میپردازد . همچنین این مَثَلها تلاش دارد که تغییر ریشهای در عقاید و عادات مردم پدید آورد . یکی دیگر از موضوعات مَثَلهای مکی یاد آوری آخرت و وحدانیت خداوند است . مَثَلهای مدنی به محکم کردن پایههای اعتقادی جامعه و اصلاح آن، همچنین به تشویق مردم به خوبیها ، فاش کردن اغراض شوم منافقان، بیان صفات یهود و مشرکین و توجه به کتاب الهی میپردازند . موضوعات مثل های مکی از جمله موضوعات مهمی که مَثَلهای مکی به آنها پرداخته است عبارتند از: 1- ایمان و کفر« أَوَ مَن كَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا كَذَلِكَ زُیِّنَ لِلْكَافِرِینَ مَا كَانُواْ یَعْمَلُون؛ آیا كسى كه مرده [دل] بود و زندهاش گردانیدیم و براى او نورى پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود، چون كسى است كه گویى گرفتار در تاریكیهاست و از آن بیرون آمدنى نیست!؟ این گونه براى كافران آنچه انجام مىدادند زینت داده شده است .» (انعام/122) در این آیه دو مثال برای کفر و ایمان آمده است : در مثال اول ایمان به حیات و کفر به مرگ تشبیه شده است و در مثال دوم ایمان به نور وکفر به ظلمت تشبیه شده است . تشخیص تفاوت میان ایمان و کفر یکی از اصول اولیه اسلام به شمار میرود ، خداوند متعال ایمان را به حیات و نور و کفر را به مرگ و ظلمت تشبیه کرده، تا این دو مهم نزد مردم کاملاً واضح و قابل تمییز باشد . 2- روگردانی از دنیا و مغرور نشدن به آن« إِنَّمَا مَثَلُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا كَمَاء أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاء فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الأَرْضِ مِمَّا یَأْكُلُ النَّاسُ وَالأَنْعَامُ حَتَّىَ إِذَا أَخَذَتِ الأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّیَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَیْهَآ أَتَاهَا أَمْرُنَا لَیْلاً أَوْ نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِیدًا كَأَن لَّمْ تَغْنَ بِالأَمْسِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُون ؛ در حقیقت مَثَل زندگى دنیا بسان آبى است كه آن را از آسمان فرو ریختیم، پس گیاه زمین از آنچه مردم و دامها مىخورند با آن درآمیخت تا آنگاه كه زمین پیرایة خود را برگرفت و آراسته گردید و اهل آن پنداشتند كه آنان بر آن قدرت دارند، شبى یا روزى فرمان [ویرانى] ما آمد و آن را چنان درویده كردیم كه گویى دیروز وجود نداشته است. این گونه نشانهها[ى خود] را براى مردمى كه اندیشه مىكنند به روشنى بیان مىكنیم .» (یونس/24) این تمثیل از زندگی و پوچی دنیا و تغییر شرایط آن سخن میگوید تا از ورای آن به انسان گوشزد کند که وی برای این دنیا آفریده نشده است، بلکه برای دنیایی برتر و متعالیتر که همه چیز در آن قرار و ثبات دارد آفریده شده است. ؛همو كه از آسمان آبى فرو فرستاد، پس رودخانههایى به اندازة گنجایش خودشان روان شدند و سیل كفى بلند روى خود برداشت و از آنچه براى به دست آوردن زینتى یا كالایى در آتش مىگدازند هم نظیر آن كفى بر مىآید خداوند حق و باطل را چنین مَثَل مىزند اما كف بیرون افتاده از میان مىرود، ولى آنچه به مردم سود مىرساند در زمین [باقى] مىماند، خداوند مَثَلها را چنین مىزند 3- شرک« مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهاوْلِیَاء كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنكَبُوتِ لَوْ كَانُوا یَعْلَمُون ؛ داستان كسانى كه غیر از خدا دوستانى اختیار كردهاند، همچون عنكبوت است كه [با آب دهان خود] خانهاى براى خویش ساخته و در حقیقت اگر مىدانستند، سستترین خانهها همان خانه عنكبوت است.» (عنكبوت/41) شرک از جمله بیماریهای دوران جاهلیت بوده است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)در طول دوران تبلیغ خود به ویژه در مکه، به مبارزه با این آفت بزرگ پرداخت و مشرکان را به ایمان به خدا و ترک عبادت غیر از او دعوت کرد. قرآن نیز در این آیه شرک و خدایان دروغین مشرکان را به خانه عنکبوت که به اندک نسیم و یا قطره بارانی ویران میشود تشبیه میکند. 4- حق و باطل« أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَّابِیًا وَمِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاء حِلْیَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُه كَذَلِكَ یَضْرِبُ اللّهالْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْكُثُ فِی الأَرْضِ كَذَلِكَ یَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَال ؛همو كه از آسمان آبى فرو فرستاد، پس رودخانههایى به اندازة گنجایش خودشان روان شدند و سیل كفى بلند روى خود برداشت و از آنچه براى به دست آوردن زینتى یا كالایى در آتش مىگدازند هم نظیر آن كفى بر مىآید خداوند حق و باطل را چنین مَثَل مىزند اما كف بیرون افتاده از میان مىرود، ولى آنچه به مردم سود مىرساند در زمین [باقى] مىماند، خداوند مَثَلها را چنین مىزند .» (رعد/17) نتیجه بارش باران بر کوه، و پایین آمدن آب از سطح آن، جمع شدن آب باران در رودهاست که بر اساس حجمی که دارند آب میگیرند و اگر این رودهای کوچک جمع شوند، به رودخانه بزرگی تبدیل میشوند و اگر این آبها بیشتر از حجم رودخانه باشند، بیرون میریزند و تبدیل به سیلهای مخرب میگردند. آب در مسیر خود از موانع متعددی میگذرد و کف بر لب میآورد و گاهی کفها در یک مکان، بی حرکت میمانند، ولی آب همواره در حال حرکت است . حق مانند آب است و باطل همچون کف . همان طور که کف چیز مفیدی نیست و زود هم از بین میرود انگار که اصلاً نبوده است، باطل هم زود از میان میرود و چیز توخالی و پوچی است، ولی حق و حقیقت همیشه ماندنی و نافع است : مانند آب یا آن فلز که ماندنی و در جریان است و آن است که برای انسان فایده دارد . 5- توصیف اعمال کافران« مَّثَلُ الَّذِینَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهالرِّیحُ فِی یَوْمٍ عَاصِفٍ لاَّ یَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُواْ عَلَى شَیءٍ ذَلِكَ هُوَ الضَّلاَلُ الْبَعِید ؛ مَثَل كسانى كه به پروردگار خود كافر شدند، كردارهایشان به خاكسترى مىماند كه بادى تند در روزى طوفانى بر آن بوزد، از آنچه به دست آوردهاند هیچ [بهرهاى] نمىتوانند برد. » (ابراهیم/18) حقیقت اعمال کافران مانند خاکستر است؛ همان طور که خاکستر دوام و ثباتی ندارد و با باد از میان میرود ، اعمال کافران نیز چون بر پایه ایمان و اعتقاد به خداوند نیست و از اصل نادرست و باطل است ، لذا زود از میان میرود و دوامی ندارد و اثر و نتیجهای نیز از آن نمیگیرند . شهرى را مَثَل زده است كه امن و امان بود [و] روزیش از هر سو فراوان مىرسید، پس [ساكنانش] نعمتهاى خدا را ناسپاسى كردند و خدا هم به سزاى آنچه انجام مىدادند، طعم گرسنگى و هراس را به [مردم] آن چشانید 6- توحید« فلاَ تَضْرِبُواْ لِلّه الأَمْثَالَ إِنَّ اللّهَ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُون*ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً عَبْدًا مَّمْلُوكًا لاَّ یَقْدِرُ عَلَى شَیءٍ وَمَن رَّزَقْنَاهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًا فَهُوَ یُنفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَجَهْرًا هَلْ یَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ*وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَّجُلَیْنِ أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لاَ یَقْدِرُ عَلَىَ شَیءٍ وَ هُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلاه ایْنَمَا یُوَجِّهه لاَ یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَمَن یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیم ؛پس براى خدا مَثَل نزنید كه خدا مىداند و شما نمىدانید . خدا مَثَلی مىزند ؛ بندهاى است زرخرید كه هیچ كارى از او برنمىآید. آیا [او] با كسى كه به وى از جانب خود روزى نیكو دادهایم و او از آن در نهان و آشكار انفاق مىكند یكسان است!؟ سپاس خداى راست. [نه] بلكه بیشترشان نمىدانند. و خدا مَثَلى [دیگر] مىزند؛ دو مردند كه یكى از آنها لال است و هیچ كارى از او برنمىآید و او سربار خداوندگارش مىباشد، هر جا كه او را مىفرستد خیرى به همراه نمىآورد، آیا او با كسى كه به عدالت فرمان مىدهد و خود بر راه راست است، یكسان است!؟» (نحل/76-74) مخاطب این مَثَل مشرکان هستند، کسانی که برای خداوند متعال شریک قرار میدهند و غیر از او را میپرستند و به زشتی و نادرستی کار خود واقف نیستند. خداوند این افراد را مورد خطاب و توبیخ قرار میدهد و حقیقت وحدانیت خود را بیان میکند. 7- کفران نعمت« وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً كَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُواْ یَصْنَعُون ؛خدا شهرى را مَثَل زده است كه امن و امان بود [و] روزیش از هر سو فراوان مىرسید، پس [ساكنانش] نعمتهاى خدا را ناسپاسى كردند و خدا هم به سزاى آنچه انجام مىدادند، طعم گرسنگى و هراس را به [مردم] آن چشانید.» (نحل/112) احساس امنیت و اطمینان از اهداف مهم هر انسانی است که برای رسیدن به آن تمام تلاش خود را میکند و اگر این امنیت با رزق وسیع نیز همراه شود، برای انسان خوشبختی و سعادت به همراه میآورد. در این آیه خداوند متعال برای بندگانش مثال دهکدهای را میزند که وسایل رفاه وآسایش ساکنان آن از هر جهت مهیاست، ولیکن به جای شکر نعمتی که خداوند به آنها بخشیده، کفران نعمت میکنند و در نتیجه پروردگار قادر، آنچه به آنها بخشیده باز پس میگیرد و آنها را از حالت رفاه و آرامش به حالت بدبختی و نیازمندی میاندازد.
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 19:37  توسط مجتبی
|
جایگاه و منزلت قرآن از دیدگاه امام علی (علیه السلام) بدون تردید مهمترین بحران امروز جامعه بشریت، فقدان معنویت است؛ همان دَُرّ گرانبهای که با ضخیم تر شدن لایه های تجملات و مادی گرایی کمرنگ شده است. به رغم اینکه، رشد بی حد و حصر تجملات و مادی گرایی، ظاهر چشم ها را می نوازد، اما در باطن جامعه بشریت را به درد پوچی و بیهودگی مبتلا ساخته است. همان دردی که مهمترین معضل جامعه بشریت محسوب می گردد. بشر امروز برای رهایی از این درد، به دنبال روزنه ای است تا در پرتو آن خود را پیدا نماید و از این بحران رهایی یابد. در این میان قرآن به عنوان معجزه جاوید پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) هنوز هم نور هدایتش را بر کالبد خسته ی بشریت می تاباند و سینه های دردمندان را شفا می بخشد و گم گشته گان تشنه ی حق و حقیقت را به ساحل نجات می رساند. حضرت علی (علیه السلام) در خطبه 109 نهج البلاغه ضمن تاکید به آموختن قرآن، به جایگاه و منزلت این کتاب آسمانی اشاره کرده و می فرماید: وَ تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِيثِ- وَ تَفَقَّهُوا فِيهِ فَإِنَّهُ رَبِيعُ الْقُلُوبِ- وَ اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُورِ- وَ أَحْسِنُوا تِلَاوَتَهُ فَإِنَّهُ أَنْفَعُ الْقَصَصِ-(۱) و قرآن را بياموزيد، كه بهترين گفتار است، و آن را نيك بفهميد كه بهار دلهاست. از نور آن شفا و بهبودى خواهيد كه شفاى سينههاى بيمار است، و قرآن را نيكو تلاوت كنيد كه سود بخشترين داستانهاست. (۲) همچنین در خطبه ۱۷۷ نهج البلاغه، قرآن را اینگونه توصیف می فرماید: وَ اعْلَمُوا أَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِي لَا يَغُشُّ- وَ الْهَادِي الَّذِي لَا يُضِلُّ وَ الْمُحَدِّثُ الَّذِي لَا يَكْذِبُ- وَ مَا جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنْهُ بِزِيَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ- زِيَادَةٍ فِي هُدًى أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًى- وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَةٍ- وَ لَا لِأَحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًى- فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوَائِكُمْ- وَ اسْتَعِينُوا بِهِ عَلَى لَأْوَائِكُمْ- فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنْ أَكْبَرِ الدَّاءِ- وَ هُوَ الْكُفْرُ وَ النِّفَاقُ وَ الْغَيُّ وَ الضَّلَالُ- فَاسْأَلُوا اللَّهَ بِهِ وَ تَوَجَّهُوا إِلَيْهِ بِحُبِّهِ(۳) آگاه باشيد همانا اين قرآن پند دهندهاى است كه نمىفريبد، و هدايت كنندهاى است كه گمراه نمىسازد، و سخنگويى است كه هرگز دروغ نمىگويد. كسى با قرآن همنشين نشد مگر آن كه بر او افزود يا از او كاست، در هدايت او افزود و از كور دلى و گمراهىاش كاست. آگاه باشيد كسى با داشتن قرآن، نيازى ندارد و بدون قرآن بى نياز نخواهد بود. پس درمان خود را از قرآن بخواهيد، و در سختىها از قرآن يارى بطلبيد، كه در قرآن درمان بزرگترين بيمارىها يعنى كفر و نفاق و سركشى و گمراهى است، پس به وسيله قرآن خواستههاى خود را از خدا بخواهيد، و با دوستى قرآن به خدا روى آوريد.(۴) آن حضرت در خطبه ۱۵۷ نهج البلاغه، به جامعيت قرآن كريم اشاره كرده و مي فرمايد: «ألا إن فیه علم ما یأتی، و الحدیث عن الماضی، و دواء دائکم، و نظم ما بینکم»(۵) آگاه باشید که در قرآن اطلاعات از حوادث آینده، داستان هايی از گذشته، درمان دردها و نظم جامعه ی شماست. ..............................
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 22:12  توسط مجتبی
|
زن و شوهر از منظر قرآن كريم به رغم اينكه خانواده، كوچكترين نهاد جامعه بشري محسوب ميگردد؛ اما از نظر آموزههاي اسلامي از چنان جايگاه رفيعي برخوردار است كه با تشكيل آن نصف دين كامل ميگردد. رسول خدا (صلي الله عليه و آله وسلم) در اين زمينه ميفرمايد: «من تزوج فقد احرز نصف دينه فليتق الله في النصف الباقي»(1) كسي كه همسر اختيار كند، نيمي از دين خود را محفوظ داشته و بايد مراقب نيم ديگر باشد. با توجه به اهميت خانواده، خداوند متعال در سوره بقره رابطه زن و شوهر را در ضمن يك تشبيه منحصر به فرد اين چنين بيان ميفرمايد: «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ»(2) «آنان لباس شمايند و شما لباس ايشانيد.» حجة الاسلام قرائتي در تشريح نكات و لطايف اين تشبيه منحصر به فرد، مي گويد: 1 - لباس بايد در طرح و رنگ و جنس مناسب انسان باشد، همسر نيز بايد كفو انسان و متناسب با فكر و فرهنگ و شخصيّت انسان باشد. 2 - لباس مايهى زينت و آرامش است، همسر و فرزند نيز مايهى زينت و آرامش خانوادهاند. 3 - لباس عيوب انسان را مىپوشاند، هر يك از زن و مرد نيز بايد عيوب و نارسايىهاى يكديگر را بپوشانند. 4 - لباس انسان را از سرما و گرما حفظ مىكند، وجود همسر نيز كانون خانواده را گرم و زندگى را از سردى مىرهاند. 5 - دورى از لباس، مايهى رسوايى است، دورى از ازدواج و همسر نيز سبب انحراف و رسوايى انسان مىگردد. 6 - در هواى سرد لباس ضخيم و در هواى گرم لباس نازك استفاده مىشود، هر يك از دو همسر نيز بايد اخلاق و رفتار خود را متناسب با نياز روحى طرف مقابل تنظيم كند اگر مرد عصبانى است، زن با لطافت با او برخورد كند و اگر زن خسته است، مرد با او مدارا كند. 7 - انسان بايد لباس خود را از آلودگى حفظ كند، هر يك از دو همسر نيز بايد ديگرى را از آلوده شدن به گناه حفظ نمايد.(3) ………………………
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 22:10  توسط مجتبی
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392ساعت 22:9  توسط مجتبی
|
|